اندیشه
اندام لاغرم
از غم زمانه نيست
خواب زده گي من به خواب رفته
از هراس دوزخ نيست
در انديشه ي کاشانه اي
زيبا چون روياهايم
جايي که همه برابرند
و روياها هم...
;محسن پوراسماعیل(ِآیه سفید)
مرسی از استاد خوبم جناب شوان
اندام لاغرم
از غم زمانه نيست
خواب زده گي من به خواب رفته
از هراس دوزخ نيست
در انديشه ي کاشانه اي
زيبا چون روياهايم
جايي که همه برابرند
و روياها هم...
;محسن پوراسماعیل(ِآیه سفید)
مرسی از استاد خوبم جناب شوان
پشت درم آقا!
نگو چرا حرف نمی زنی؟!
چرا برای کم کردن فاصله ها
تو در نمی زنی؟!
شاید گفتنش اشتبا ست
اما درددل و باید گفت-
که اره جونم
از کم محلی های شماست
که دلم احساس غریبی می کنه
با یه حساب دودو تا چهارتا
خودشو
از محبوبها شما جدا می کنه
اخه شده یبار
منو
توی خلوتم صدا کنی؟
یا وقتی دیدی بیقرارم
با صدای نازت
آرومم کنی؟
شده یبار بگی
طفلی چه قدر غریبه
اگه من نباشم
مث گنجشککی
از ترس تنها شدن
قلبش می گیره_
آقا جون
نمی خوام پشت در خونه تو
خونه کنم
یا قایم موشکی از لای در
به کفترات
با حسرت نگاه کنم
دلم می خواد
وقتی میام
توی دلت
اون دل با صفا ت
خونه کنم
نه مث غریب ها
پشت در بشینمو
در حسرت شونه کردن موهات
همه انارها آرزمو
دونه دونه کنم _
وفتی میام
که آقا جون
همه کفترای حرمو پر داده باشی
اخه این دل خیلی حسوده
دلش می خواد
فقط مال اون باشی
آقا جون
خودت خوب می دونی
که ندیده چقدر دوست دارم
هرچند گاهی وقتا یادم میره
که شما رو دارم-
اما می دونم
که شما مث من
بی وفا نیستی
نمی دونم چجوری
اما مطمینم بیشتراز هزار بار
سرمو رو شونه هات گذاشتی
اخه هنوز عطر پیرهنت
به مشامم می رسه
اما این دل تا شما رو نبینه
محاله ممکنه
آقا جون
آروم بگیره
آیه سفید (محسن پوراسماعیل)
من هنوز بالشم
از سنگ وکلوخ است
رویاهای شبانم
چه بیخود بی تو شلوغ است
از این سال نو
که در پیش است چه بیزارم
وقتی پیراهن شب عیدم
در تن دیگری ملیح است
هزار بار تورا
به تنهایم قسم داده ام
غافل از اینکه دلت
ازغم عشق دیگری ملول است
من هزار سال است که
منتظر چنین روزی بوده ام
براینکه ببینی جرم این دل چیست!
که در سلول است
اه -که من مثل بهار
فقط بهانه ای برای گل کردنم
ببین این دستها درحسرت چیدن عشق
چقدر ذلیل است
ایه سفید(محسن پوراسماعیل)