خدا خواست
چند پله ا ی مانده بود هنوز
تو رسیدی
و خدا خواست
لانه ای
شبیه به لانه ی لک لک ها
روی دودکش خاموش ام بسازم
تا
هربار که به تو می اندیشم
یادم نرود
راه را گم کرده ام
پرهایی
از عشق
به تن کرده ام
حالا
هر قدمم
بوی سقوط
می
دهد
چقدر این روزها
به لک لک ها
حسادت
می
تو رسیدی
و خدا خواست
لانه ای
شبیه به لانه ی لک لک ها
روی دودکش خاموش ام بسازم
تا
هربار که به تو می اندیشم
یادم نرود
راه را گم کرده ام
پرهایی
از عشق
به تن کرده ام
حالا
هر قدمم
بوی سقوط
می
دهد
چقدر این روزها
به لک لک ها
حسادت
می
کنم
1583/9/16 گیلکی تاریخ
1389/2/5 شمسی
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط محسن پوراسماعیل
|