امروز خبر بدی بهم رسید استاد گلم همشهری نازنینم سینا مدبرنیا عزیز در یک حادثه رانندگی به همراه همسرش درگذشت.

باورم نمیشه سینارو از دست دادم . حال خوشی ندارم  دوستدارم فریاد بزنم . سینا کلی برام یادگاری گذاشته  .توی پست قبلی از کمک هاش استفاده کردم . حالا که نیست احساس تنهایی می کنم.

ترا شوئن زود نبو جان برار

مره تنها بنئی و بی قرار

 برای شادی روح او  و همسرش یک فاتحه بفرستید لطفا

  ....................................................................................

 

 

 جا پای بوسه ات
روی لب گلدان
درد می کشد
بگذار دوستت دارم هایت
از ریشه برويند
از خاک نشست کرده ي احساسم
تا سینه ي خالی گلدان
در آرامش نبض ات تپيده باشد و
از شمال سینه ام كه مي گذري
آبگیر غصه هایت را
بي ماهي قدم زده باشم

 

۲

 سایه
وحشت زده
همزاد پنجره شد

روح
سراسیمه از دریچه نقاشی
نقش آینه


آسمان
به ابرها
تن پوش ها ی شخصی
پوزبند سیاه بست

حالا
خورشید
با اجازه چه کسی
دستور قتل تشنه ها را
خواهد داد!

 

 علی فتحی مقدم

 پیشرفت فوق العاده ات را تبریک می گویم و بازهم تورا به تقویت زبانی شاعرانه و توجه ویژه مثل شعر اول ات به تخیل در تمام کارهای آینده ات توصیه می کنم..با این پست درخشان صبح دولتت نزدیک است

پرستو ارسطو

محسن عزیز همدردی مرا هم بمناسبت فقدان دوست گرامی ات بپذیر روح اش شاد وخاطره اش گرامی

وشادباش برای تحول شگرفی که هربار شاهد آن در اشعار تازه ات هستم زبان با تمام توان نقش زیبای خود را در هر دو سروده ایفا می کند وچینش واژگان نشان از دقت ووسواس برای نشان دادن هرچه تمام تر احسان واندیشه را دارد سروده ی نخستین بسیار دلنشین ورساست ،عاشقانه ی دلانگیزی است با دردی نوستالژیککه از شمال سینه ی شعر جاری شده وتا جنوبی ترین سرزمین دل را نواخته

توصیه می کنم در هر پست تنها یک شعر را بروز کنی تا مخاطب مجال پرداخت بیشتری را داشته باشد

 

مینو نصرت

مرگ « او» را با مرگی همسان در جان خود به سوگ می نشینیم و زنده میکنیم تا برق درخشش خاطره و یادش زنده تر از جسم اش متولد گردد. هیچگونه ی دیگر نمی شود به مصاف مرگ رفت و به زندگی ایستاد.
گلدان مبارک به یمن غیاب او به گل می نشیند تا دلیل دیگری بر حضور جاودانه اش گردد. شعر خیس و زیبایی که با لبان دوست تیر بوسه خورده و چاره ای جز روییدن و سبز شدن در پهنه ی جان شاعر ندارد . نیم تنه ای که با نیمه ی دیگرش مرگ کامل می شود . تا دوست در حاشیه ی هیچ رودخانه ی پر ازماهی غم غربت به قلاب نیندازد .
در شعر دوم اما مرگ را با تعمیم آن به آسمان و ابرهای سیاهش که با دستان اندوهگین و خشم آلود شاعر پوزه بند سیاه می خورند، و با انعکاس تصویرش در آینه که میتواند بازتاب میل خود ناآگاه شاعر باشد واژگونه سروده ای . خطوط خشم انباشته در این شعر سرریز کرده است . طرح ابر های سیاه و بارور با پوزه بند شاعر فرمان نباریدن خورده اند و خورشید به دایره ای تو سری خورده ای بدل شده است که بدون حضور دوست مجوز تابیدن نخواهد گرفت . در واقع شعر دوم محصول خشم ناشی از فراق دوست است که در ضمیر ناخود آگاه او مرگ را به کل سیاره تعمیم داده است . درشت نمایی اندوه منجر به مرگ خیالی زمین خواهد شد اگر شاعر تخفیفی قائل نشود . ضمن اینکه واژه ی « قتل» کلمه ی تیزی است که تارو پود مخملی این شعر ها را به هم می ریزد.
سلام


حامد حاجی زاده

شعر ها شعر اول خوب یه شعر رمانتیکه معمولن شعر های رمانتیکی می خونم یه سری شعر های سطحی اند که از فراق و غم و قد وبالای یار تعریف میکنند اما این شعر اینگونه نبود اما تو همین شعر هم به نظرم سطر از خاک نشست کرده ی احساسم نوعی مستقیم گویی هست و این شعر رو خراب کرده بهش فکر کن شعر دوم با اینکه تو تصویر سازی خوب هست البته این تصاویر آشنایند برای آنکه شبیه این تصاویر را ما تو شعر های دهه ی 80 زیاد دیده ایم . بگذریم تو تصویر سازی خوب عمل کردی تو این شعر ..اما تصاویر به هم پیوسته نیستند و ربطی به هم ندارند بند دوم شعر دوم رو هم نفهمیدم برار . دلم برای هوای دوست داشتنی رشت تنگ شده تی بلا می سر غم نخور تی رفیق مطمئن ببا جای خوبی ایسه از می جا و تی جا خیلی بهتره

 امیرسنجوری

با نظر دوساتان در مورد پیشرفتی که داشته ای موافقم
و امیدوارم این روند ادامه داشته باشند. هرچند احتمال افت در زبان به دلیل آزمون و خطا در مورد یافتن زبان حقیقی و ژانر اصلی برای هر شاعری وجود دارد و این احتمال تقریبا" نزدیک به قطع است

در این دو شعر بیش از آنکه بخواهم روی محتوا حرف بزم ترجیح می دهم زبان را بستایم چون با این زبان شما می توانید دریچه های زیبا و متفاوتی برای معنا باز کنید

و منطق آفرینی هایی که در محتوا داشته اید را بروز بدهید

زبان در شعر سپید بار تمام زیبایی های لایه اول شعر را به دوش می کشد. چیزی که در شعر کلاسیک اول به دوش صنایع و عروض و... گذاشته شده و بعد به عهده زبان

هر دو کار در این خصیصه زیبا بودند اما باز هم شعرهایت نیازمند فخامت بیشتری هستند

و مطالعه زیاد تر و جهت دارتری می طلبد

سیاوش جلیلیان

خوشحالم که از لابلای آن همه کلمه شاعری در حال روئیدن است کار اولت را دوست داشتم و به دلم نشست مطمئن هستم که جدی بودنت در شعر راهگشایت می شود همینگونه ادامه بده و کاشف سرزمین خودت باش برای شعرت روزهای روشنی را پیش بینی میکنم

گلاره چگینی

گرچه خیلی وقت است شما را نخوانده ام از کارهایتان دورم اما به خوبی متوجه تغییر در رویه کارتان شده ام که علاوه بر مفهوم که در کار یک خیلی خوب خودش را نشان می دهد رشد بسیار زیادی در زبان مشاهده می شود که گرچه بعضی کلمات را اضافه می بینم اما خیلی خوب است تلاشتان برای رسیدن به ثبات ... کار دو جدای پایان بندی خوب و تصویر زیبایی که داشت زیاد راضیم نکرد

 سید محمد محمد پور

من هم با امیر سنجوری عزیز موافقم
و اگر بتوانی زبان خودت رو پیدا کنی و بارورش کنی قطعا سروده هایت دلنشین تر از همیشه خواهد بود



و
تسلیتم رو بپذیر دوست من

پرستو فریدونی

اشعارت را خواندم .کارهای خوبی اند اما اگر کمی از حالت مجازی کلمات دور میشدی و تصاویر عینی تر بود بهتر بود

آرش نصرت الهی

با درود به تو و رحمت بر رفته گانت!
شعرهایت از سیال ذهن خوبی برخوردارند، کمی انسجام محتوایی، کار را بهتر خواهد کرد.
 

میثم ریاحی

کار اول نسبت به کار دوم از انسجام زبانی و زمانی بهتری برخوردار بود !
زمانی به جهت استخدام کلمات در زمان خود و جای خود ....

مهستی محبی

شعر اولیت را بیشتر دوست دارم.
انتظار برای رویش عشق
و عبور از آبگیرهای رنج

 

 تاویر

خدا بیامرزاد این دوست را من که احساس همدردی می کنم با شما از اعماق جان
با خواندن شعر اولت احساس خوبی یافتم چون هوای خنک صبحدم و آوای نرم و لطیف دریا و رقص امواج ان
بسیار زیبا از واژه ی نخست تا به آخر بی هیچ وقفه جمله ها بو جود آمده اند و این از خصوصیات اشعار خوب شماست که آغاز و پایان مرتبط و بسیار وابسته به هم اند و من در اشعار قبلی شما هم این موضوع را به وضوح دیده ام تعابیر زیبایی هم در شعر وجود دارد مانند جای پای بوسه و تپیدن سینه ی خالی گلدان که این تپش سینه ی خالی گلدان یکی از زیباترین تعابیری است که تاکنون شنیده ام

م.م لنگرودی

در مورد شعر هايت بايد بگويم شعر دوم ادامه ي کار هاي قبلي است با همان ديد و فضا البته با زبان راحت تر و تصاوير بدون پيچيدگي که اين نشان دهنده ي رسيدن به يک حالت پايدار در شعر است. با يک حالت تکه تکه که توصيف هاي مختلف را در آن گذاشتي مثلا سايه در تکه اول روح در تکه دوم آسمان در تکه سوم و سئوالي که در تکه ي چهارم است و با علامت تعجب تمام مي شود! به هر حال اين فرم باعث مي شود تا بدون پيچيده شدن فضا مخاطب در جريان شعرت باشد.

در مورد شعر اول که به نظر برايت تجربه ي جديدي مي آيد مي توان گفت که تفاوت را درک کرده اي و ظرافت تصوير سازي بين خودت - گلدان بسيار ماهرانه بود البته يک نکته هست که تصوير آبگير اگر در گلدان نبود ..... نمي دانم به هر حال تصوير جالبي است چون هم تخيل است و هم توهم از توهم بپرهيز و به سمت تخيل برو البته اين تصوير مرز بين اين دو بود و اين زيباست .
موفق باشي و از شعر لذت ببر شعر چيزي جز لذت براي ما نيست اين را خوب مي فهمي در ضمن انتقاد هاي سطحي و بي دليل و نا فهميده را ناديده بگير.
ايته شاعر تي دنباله .....