ابر

به عشق باريدن ،

هميشه در سفر است

به سان من که به انتظار تو

هميشه مي گريم !

 

افسوس

چتر سياه احساسي در دست

غافل از باريدنم !

 

امروز

روياي تبخير نم اشک سحر را

در بوم سرد شب

نقاشي مي کنم !

 

ابرهای عاشق

ابرها

 به عشق باریدن

همیشه در سفراند;

و بی توجه به زمین و زمان

بی مهابا

می باراند;

همانگونه که من

باریدم;

 

و

 افسوس

که غافل از چتر سیاه احساس تو بودم

که پنهان می نمود

هر رازی را

جز نوای باریدنم; 

 

و

حال

در پس آبهای شهر;

با رویایی نم ناک تبخیر;

صبح را

در

تخته سیاه شب

نقاشی می کنم;

 

 محسن پوراسماعیل(ایه سفید)