فصلی از شعر
کاش
آخرین صف مدرسه
با کشیدن
تمام نمی شد
تا امروز ریه خس خسو ام را
خرج قرقره کردن
حرف های دبیر ریاضی مان
نمی کردم
کاش می دانستم
پای ورقه ها پدرشدن
عاقبتش همبستری
با بیوه هرز افتاده مسولیت است
که بس خودخوری کرده
هر روز در دنیایش
هرزه تر می شود
و حتی امروز با اینکه متاهلم
در دنیای مجردی او
حبسم
کاش اخرین صف مدرسه
با کشیدن
تمام نمی شد
2
همانند قوطی له شده
غلط غلطان دنیا رو فحش می دهم
باد لگد زنان از من حرف می کشد
و جوب ها با دهانی از کثافت مرا می بلعند
پر می شوم از موی مرده فاحشه های که لب همین جوب مرده اند
و آزارم می دهد نوک سرنگ های که از قتل خسته اند
پشت به ماه چند قطره اشک به سیاهی هم می خندند
و من دوباره آرزو می کنم خودم باشم
3
آخرین تمرین ریاضی را با انشا عوض کردم
تو به جمع کردنم پرداختی و من
از برای تو
نوشتن گریختم!
4
هیچ فصلی را با تو نرقصیده ام!
غیر انکه
چشمانم جای
پاهایت
با محزون ترین اهنگ
در سوگ آرزوهایمان خفته گریست
5
اذان
مضرابی مخملیست
که حل می شود
به روی پوسته افکارم
که هر 24 ساعت
پنج بار پوست می اندازد